صحبت از پژمردن یک برگ نیست ٬ وای ! جنگل را بیابان می کنند ! دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند ٬ هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نا مردمان با جان انسان می کنند. صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست در کویری سوت و کور ٬ در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ٬ صحبت از مرگ محبت ٬ مرگ عشق ٬ گفتگو از مرگ انسانیت است .
((توجه: شما بازديد كننده گرامي ميتوانيد ديدگاه خود را (هر چه كه باشد) در مورد پست هاي اين وبلاگ بيان كنيد. نظرات آميخته به توهين و تمسخر نيز در وبلاگ باقي خواهند ماند تا نشاني كمرنگ از ادبيات مبتضل افرادي باشد كه ارزش هاي والاي انسانيت را زير پا ميگذارند.))
مهندس میرحسین موسوی در
آستانه ی یوم الله سیزدهم آبان بیانیه ای خطاب به ملت شریف ایران صادر کرد . به
گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.
بسم الله الرحمن
الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان
یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و
نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن
چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن
به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی
باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین
نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات
نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها
بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران
سیزده ساله است؛
دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی
از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب
چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو
به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده
بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر
کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او
جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده
بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه
افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار
گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد
امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط
امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک
از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی
نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان
باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از
انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که
جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای
ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای
سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند
که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز
رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد
به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین
روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که
حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد
دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد
این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که
سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان
مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت
برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام
به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن
میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و
از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه
بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها
اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند
و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما
قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود
را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به
نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟
کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی
وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن
را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما
داد). همین
که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن
ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن
تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این
مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و
آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در
این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات
خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است
و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم
خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی
خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر
برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان
وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از
خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به
هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای
تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند.
امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده
و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده
تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند.
آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را
حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این
حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی
اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای
جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای
آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت
ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این
ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم.دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار
زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای
ملت باقی بماند؟ آن چیزی
که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را
ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم.باید برای فردا
چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم
نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل
قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم
نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و
هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست
میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که
در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان
انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و
مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این
رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی
محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به
راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای
توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم
آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه
بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت
وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه
ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند
آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه
ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت
آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از
آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از
آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری
نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما
در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان
صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر
شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این
است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن
است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم
ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش
تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین
ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم
آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای
خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این
توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند.
آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از
نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک
میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران
نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
میر حسین موسوی
نوشته شده توسط احسان در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388. مربوط به بخش : |
دفتر نشر آثار آیتالله خامنهای در یادداشتی با عنوان «حواشی» دیدار با نخبگان
علمیو فرهنگیدر اینباره آورده است:
آخرین نفری که برای مطرح کردن دیدگاههای خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبتهای خامنه ای بودند که ایشان از مجری برنامه میپرسند: «از دوستانی که قرار بوده صحبت کنند، کسی باقی ماند؟» مجری میگوید: «اگر شما اجازه بدهید، همهی جمع هزار نفرهای که اینجا هستند، دوست دارند صحبت کنند...» همه میخندند. در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبتهایشان شدند. این حرکت با واکنش برخی برگزارکنندگان مراسم روبرو
شد که آنها را دعوت به نشستن میکردند، اما رهبر با اشاره به یکی از همان جوانها گفتند: «آن آقایی که ایستاده بودند و نشاندنشان! شما بفرمائید...» دانشجوی جوان بلند شد و شروع کرد به حرف زدن. صدایش از آنجا به گوش رهبر نمیرسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز کرد. حرفهایش نسبت به سخنرانهای قبلی رنگ و بوی دیگری داشت
روز چهارشنبه در دیدار نخبگان با رهبری پس از ایراد سخنان تعریف و تمجید که هرساله در این دیدارها از رهبر انجام میشود، یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی با شجاعت از میان جمع برخاسته و خواستار اجازه صحبت در پشت تریبون شده است. علی رغم واکنش منفی گردانندگان برنامه که سعی در ساکت کردن این دانشجو داشتند، بالاخره رهبری به وی اجازه صحبت داد که درادامه این دانشجو حدود 20 دقیقه به انتقادات صریحی از نظام و شخص رهبری پرداخت
محمود وحيدنيا انتقادهای خود را در چهار بخش دسته بندی کرده بود و در تمام چهار مورد با اظهارات خود شخص رهبری را مورد انتقاد قرار داد. اظهارات وی گاه با تشویقهای بریده حاضرین همراه بوده که برای مدتی جلسه را از روال «از پیش تعین شده» خارج کرد به طوری که دوربینهای صداوسیما را نیز برای دقایقی خاموش کردند. انتقادات وی از رهبری شامل چهار بخش زیر بود:
1- انتقاد از صداوسیما بخاطر وارونه جلوه دادن حوادث پس از انتخابات، تحریک هر چه بیشتر مردم و تخریب چهرههای موجه و مورد علاقه مردم؛ وی با بیان اینکه رییس صداوسیما توسط رهبر انتخاب میشود، مسئولیت تمام اشتباهات صداوسیمای میلی را متوجه شخص رهبری دانست.
2- ایجاد فضای امنیتی برای رسانهها و تعطیلی روزنامههای منتقد؛ وی با انتقاد از فضای امنیتی حاکم بر رسانهها خواستار توقف روند تعطیلی روزنامههای منتقد شد و با بیان اینکه روزنامهها باید بتوانند از رهبر هم انتقاد کنند روند حاکم بر مطبوعات را ویرانگر قلمداد کرد.
3-عدم امکان انتقاد از شخص رهبری در جامعه و اشاره به اینکه رهبر نیز مانند دیگر افراد جایزالخطاست و اینکه باید به متفکرین اجازه داده شود تا بتوانند از رهبر انتقاد کنند؛ وی با بیان اینکه اطرافیان رهبر از وی یک بت بزرگ ساخته اند از این روند به شدت انتقاد کرد.
4- وارد کردن انتقادات جدی به سیکل قدرت در جمهوری اسلامی ایران و ساختار شورای نگهبان و مجلس خبرگان؛ وی با اشاراتی صریح ساختار قدرت در کشور را مورد حمله قرار داد و اظهار داشت که این روند خطر بزرگی برای مردمسالاری دینی در جمهوری اسلامی است.
رهبري در پاسخ گفته است: "ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم من از انتقاد استقبال می کنم؛ البته انتقاد هم می کنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هم هست، کم هم نیست؛ بنده هم می گیرم، دریافت می کنم و انتقادها را می فهمم."
خامنه ای در پاسخ به انتقادات مطرح شده در باره عملکرد رادیو و تلویزیون دولتی ایران هم گفته است:" اگر صدا و سیما می توانست همان جور که تلویزیون فلان کشور غربى با یک سابقه و تجربه فراوان و با استفاده هاى هنرى، دروغ هاى خودش را راست جلوه می دهد، واقعیات موجود کشور را درست منعکس کند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به کشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامى اش، به مراتب بیشتر از حالا بود."
پیش از این هم در مواردی اعتراضات مطرح شده توسط معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران در دیدارهای آیت الله خامنه ای بازتاب یافته بود، اما شدت و نوع اعتراضات ابراز شده از سوی دانشجوی معترض در روز چهارشنبه بازتاب گسترده ای در سایت های اینترنتی داشته است.
نوشته شده توسط احسان در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388. مربوط به بخش : آخرين اخبار از موسوي |
لطفا همين حالا به اينجا برويد و طومار درخواست از نمايندگان سازمان ملل متحد مبني بر ترك جلسه در روز 23 سپتامبر 2009 (روز سخنراني مقامات ايراني) را امضا كنيد.
با تشكر.
نوشته شده توسط احسان در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388. مربوط به بخش : |
آیت الله حسینعلی منتظری از مراجع تقلید و روحانیون شیعه خواسته برای دفاع از حقوق مردم در تحولات جاری مداخله کنند.
آیت
الله منتظری در نامه ای خطاب به "مراجع عظام تقلید و علمای اعلام قم، نجف،
مشهد مقدس، تهران، اصفهان، تبریز، شیراز و سایر بلاد اسلامی" که در پایگاه
اطلاع رسانی دفتر وی انتشار یافته گفته است "با توجه به شرایط جاری در
کشور و مظالمی که هر روز شاهد آن هستیم و کارهای خلافی که به نام دین و
مذهب تشیع انجام می شود خود را موظف می دانم از روی خیرخواهی و احساس خطر
جدی نسبت به مصالح دین و کشور اموری را یادآور شوم."
آیت
الله منتظری در این نامه می نویسد که انقلاب سال 1357 ایران یک انقلاب
دینی بود که با هدف ریشه کن کردن استبداد، تامین حقوق مردم و جلوگیری از
تجاوز به این حقوق و گسترش الگوی عدالت و ارزش های انسانی صورت گرفت و می
افزاید که "هدف این نبود که ققط نام و نشان و شعارها تغییر کند و لی عملا
همان مظالم و انحرافات رژیم گذشته ادامه یابد و تجاوزات به حقوق به شکل
دیگری به عنوان حاکمیت دینی و ولایت فقیه جریان پیدا کند."
آیت
الله منتظری یادآور می شود که خود از مدافعان سرسخت حاکمیت دینی و از پایه
گذاران ولایت فقیه، براساس اندیشه انتخاب ولی فقیه از سوی مردم و نظارت
مردم بر او بوده است و می افزاید که "اکنون در برابر مردم آگاه ایران به
خاطر ستم هایی که تحت این نام و عنوان بر آنان می رود احساس شرمندگی می
کنم."
وی می نویسد که بسیاری از افرادی که
در انقلاب سابقه دارند از او می پرسند که آیا حاکمیت دینی و حکومت ولی
فقیه که وعده می داد همین است که امروز در ایران مشاهده می شود و می گوید
"در حالیکه آنچه که مشاهده می شود، در واقع حکومت ولایت نظامی است نه
ولایت فقیه."
در این نامه آمده است که مراجع تقلید و روحانیون شیعه در طول تاریخ
ملجا و پناهگاه مردم در مقابل تجاوزات و مظالم حکومت ها بوده اند و در
برابر حکومت های جائر ایستانده اند و به این خاطر صدمات و محرومیت هایی را
متحمل شده اند اما پس از پیروزی انقلاب، این سابقه درخشان در معرض خطر
قرار گرفته که دلیل آن اعمال خلافی بوده که در حکومت انجام شده است و حتی
اگر روحانیون در این اقدامات نقشی نداشته اند ولی در عین حال، در ایفای
وظیفه نهی از منکر در این زمینه کوتاهی کرده اند.
آیت
الله منتظری می افزاید که خطر بدبینی مردم نسبت به روحانیون جدی تر شده
"تا آنجا که امروز با تاسف باید گفت به پایگاه معنوی و مردمی روحانیت و
مرجعیت و به تبع آن، به اسلام و مذهب که به طور سنتی متکی به روحانیت و
عجین با آن بوده و از آن راه ترویج می گردیده، ضربه زیادی وارد شده است که
معلوم نیست چه زمانی قابل جبران می باشد."
مسئولیت سنگین مراجع و روحانیون
آیت
الله منتظری در ادامه این نامه هشدار می دهد که در وضعیت کنونی، مراجع و
روحانیون شیعه مسئولیت سنگین تری در قبال حاکمیت و "کارهای خلاف" آن دارند
و برخی از اقدامات حکومت را که به نام دین و مذهب صورت می گیرد از مصادیق
بارز بدعت می نامد و در توضیح این نظر خود می افزاید که "بدعت منحصر به
تشریع و وارد کردن رسمی حکم غیردینی در دین نیست بلکه شامل هر کار خلاف
شرعی که به نام شرع و مذهب انجام گیرد هم خواهد بود."
در
این نامه، ضمن تاکید بر اینکه دعا به تنهایی دردی را دوا نمی تواند بکند،
آمده است که "ترک امر به معروف و نهی از منکر و بی تفاوت بودن مردم در
برابر کارهای خلاف، طبعا موجب سلطه اشرار است."
این مرجع تقلید وقایع بعد از انتخابات اخیر را "حوادث و فجایعی" می
داند که مراجع و علمای دینی مشاهده کرده یا دیده اند و "زنگ خطری برای
روحانیت و مرجعیت" است و با اشاره به آنچه که "حق کشی ها، ظلم ها، تخلفات
فراوان به نام دین و با تایید بخش اندکی از روحانیون حکومتی و وابسته" می
نامد، می نویسد که هنگامی که اقشار وسیعی از مردم در صدد ابراز اعتراض خود
از راه های شرعی و قانونی مسالمت آمیز بر آمدند، حکومت "جمعیت چند میلیونی
را آشوبگر و اغتشاشگر و عوامل بیگانه نامید و به بدترین وضع و با خشونت
کامل، مردان و زنان بی دفاع را مورد ضرب و شتم و سرکوب قرار داد و عده
زیادی را بازداشت و گروهی را در خیابان ها و عده ای را در زندان های مخوف
به شهادت رساند."
آیت الله متنظری می نویسد
که "عجیب اینکه حاکمیت با تکیه بر نیروی نظامی و انتظامی و کشیدن اسلحه به
روی مردم بی پناه و بی سلاح، آنان را شهید یا زندانی نموده، ولی در نهایت،
مردم را محارب نامیدند، خود بحران ایجاد کرده و نظام را به مخاطره انداخته
ولی مردم و پایه گذاران نظام را اغتشاشگر و مخالف نظام می نامند."
در
ادامه این نامه، بازداشت معترضان به خصوص تعدادی از فعالان سیاسی و مقامات
سابق جمهوری اسلامی و پرونده سازی برای آنان مورد انتقاد قرار گرفته و
آمده است که برگزاری دادگاه های "فرمایشی و غیرقانونی" برای این افراد
"آئین قضایی اسلام را مسخره جهانیان قرار داده است."
آیت
الله منتظری در این نامه می نویسد که مسئولان حکومتی به جای مجازات جدی
آمران و عاملان خشونت با مردم و شکنجه و قتل زندانیان، بازهم مانند ماجرا
قتل های زنجیره ای، تنها وعده مجازات آنان را می دهند در حالیکه افراد
خدمتگزار را بازداشت و مهدی کروبی و میرحسین موسوی را تحت فشار قرار می
دهد، روزنامه های آنان را می بندد، همکاران و همفکرانشان را بازداشت می
کنند، در رسانه های وابسته به حکومت، افراد صدیق و خدوم را متهم می کنند و
"حتی از جایگاه مقدس نماز جمعه به امور واهی و دروغ همچنان ادامه می دهند
که نهایت این روند موجب تخریب بیشتر اعتقاد مردم به روحانیت و مرجعیت شیعه
و اسلام عزیز خواهد شد."
انتظارات مردم از مراجع
آیت
الله منتظری می نویسد که مردم مسلمان از مراجع و علمای دین اتنظاراتی
دارند که با توجه به وظیفه و مسئولیت سنتی و تاریخ آنان، انتظارات به جایی
است و از جمله می پرسند که "این ظلم ها و حق کشی ها و بدعت ها اگر خلاف
اسلام است، چرا مراجع محترم و علمای دین ... در مقابل این بدعت ها و
کارهای خلافی که به نام دین و مذهب انجام می شود، به پیروی از دستور
پیامبر اسلام اظهار علم و مخالفت صریح با بدعت ها نمی کنند؟"
این مرجع تقلید در نامه خود می نویسد "حضرات مراجع محترم به قدرت و
نفوذ کلام خود در حاکمیت توجه دارند و خوب می دانند که حاکمیت در حفظ
مشروعیت خود به آنان نیاز دارد و از این رو آنان را هرچند بر حسب ظاهر، به
رسمیت می شناسد و از آنان ترویج می کند، و نیز می دانند که حاکمیت از سکوت
آن حضرات در قبال کارهای خلاف خود بهره برداری می کند" و می افزاید که با
توجه به موضوعی که به دینداری و حفظ اعتقادات مذهبی جوانان مربوط است،
سکوت مراجع شیعه ممکن است چنین تلقی شود که "مراجع و روحانیت موافق و موید
کارهای خلافی هستند که به گوشه ای از آنها اشاره شد."
آیت
الله منتظری در پایان این نامه می نویسد که هنوز از اصلاح امور مایوس نشده
و مراجع تقلید می توانند با راهنمایی و ارشاد و همفکری با دو کاندیدای
ریاست جمهوری و نمایندگان عاقل و معتدل از سوی نظام، بحرانی را که برای
جمهوری اسلامی و مشروعیت آن پیش آمده بررسی کنند و راه حل آن را بیابند تا
زیر نظر مراجع، به اجرا گذاشته شود.
وی می
افزاید که در چنین راه حلی، لازم است "بالاخره حاکمان، سیاست یک بام و دو
هوا و به کیش خود خواندن و طرد کردن دیگران را نه به طور موقت، بلکه برای
همیشه رها کنند و مردم را که صاحبان اصلی حکومتند از روی صدق و به دور از
شعار، ارج نهند و آرای آنان را مورد نظر و عمل قرار دهند و اسلامیت و
جمهوریت حقیقی و عدالت واقعی را اجرا نمایند."
آیت الله منتظری در پایان نامه خود می نویسد "برای انسان، اقرار به اشتباه ننگ نیست، زیر بار نرفتن حق ننگ است."
نوشته شده توسط احسان در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388. مربوط به بخش : |